تبليغاتX
شبانی که دستهای خدا را می شست
می دانم از ذکر بسیار دیشب است- که امروز تمام بیابان را بهار می بینم _ هیوا مسیح
شما نجار زندگی خود هستید
 

نجار پیری خود را برای بازنشسته شدن آماده می کرد.
یک روز او با صاحب کار خود موضوع را در
میان گذاشت.
پس از روزهای طولانی و کار کردن و زحمت کشیدن ، حالا او به استراحت نیاز داشت و برای پیدا کردن زمان این استراحت می
خواست تا او را از کار بازنشسته کنند.
صاحب کار او بسیار ناراحت شد و سعی کرد او را منصرف کند ، اما نجار بر حرفش و تصمیمی که گرفته بود پافشاری کرد.
سرانجام صاحب کار درحالی که با تأسف با این درخواست موافقت می
کرد، از او خواست تا به عنوان آخرین کار، ساخت خانه ای را به عهده بگیرد.
نجار در حالت رودربایستی، پذیرفت درحالی
که دلش چندان به این کار راضی نبود.
پذیرفتن ساخت این خانه برخلاف میل با
طنی او صورت گرفته بود.

                                       


برای همین به سرعت مواد اولیه نامرغوبی تهیه کرد و به سرعت و بی دقتی، به ساختن خانه مشغول شد و به زودی و به خاطر رسیدن به استراحت ، کار را تمام کرد.
او صاحب کار را از اتمام کار باخبر کرد.
صاحب کار برای دریافت کلید این آخرین کار به آنجا آمد.
زمان تحویل کلید ، صاحب کار آن را به نجار بازگرداند و گفت: این خانه هدیه ایست از طرف من به تو به خاطر سالهای همکاری!
نجار، یکه خورد و بسیار شرمنده شد.
در واقع اگر او می دانست که خودش قرار است در این خانه ساکن شود ، لوازم و مصالح بهتری برای ساخت آن به کار می برد و تمام مهارتی که در کار داشت برای ساخت آن به کار می برد.
یعنی کار را به صورت دیگری پیش می برد.
این داستان ماست.
ما زندگیمان را می سازیم. هر روز می گذرد.
گاهی ما کمترین توجهی به آنچه که می سازیم نداریم، پس در اثر یک شوک و اتفاق غیرمترقبه می فهمیم که مجبوریم در همین ساخته ها زندگی کنیم.
اگر چنین تصوری داشته باشید، تمام سعی خود را برای ایمن کردن شرایط زندگی خود می کنیم. فرصت ها از دست می روند و گاهی بازسازی آنچه ساخته ایم، ممکن نیست.
شما نجار زندگی خود هستید و روزها، چکشی هستند که بر یک میخ از زندگی شما کوبیده می شود.
یک تخته در آن جای میگیرد و یک دیوار برپا می شود.
مراقب سلامتی خانه ای که برای زندگی خود می سازید باشید.

 

2 نوشته شده در  سه شنبه 1 مرداد1387ساعت 18:17  توسط نسیم  | 

شعر

 

1)

تصنيف هم كه بخواني

                        - فرقي نمي‌كند

مي خواهم ترا گوش كنم

قناري كه همه جا هست

 

برايم شعر بخوان

                     قصه بگو

                                حرف بزن

 

تنها

    روزنامه‌ها را

                     باز نكن

 

 

 

2)

عشق چشمي‌ست كه گاه

              خود را به كوري مي‌زند

                         تا از خيابان عبورش دهي

بي كه بداني عبورت داد

 

 

( محمد علي بهمني )

2 نوشته شده در  یکشنبه 16 تیر1387ساعت 20:3  توسط نسیم  | 

داستان

 

  انتظار

هميشه دير مي‌كرد و براي همه سؤال بود كه چرا با اين‌كه خودروي شخصي دارد و آدم تنبلي هم نيست، دير مي‌كند. ازدواج نكرده بود و كسي از خانواده‌اش خبر نداشت. فقط چند نفر او را در دروازه‌ي شهر ديده بودند كه صبح زود روي گل‌گير جلوي خودرو لم داده بود و به رفت و آمد خودروها مي‌نگريست...

 

كبريت

كبريت را برداشت. بالا و پايين آن را با سه انگشت گرفت و چند بار بالا انداخت. كبريت هربار مثل تاس چرخ خورد و روي يك طرف افتاد. حوصله‌اش سر رفته بود. هر كاري مي‌كرد روي ضلعي كه علامت زده بود، نمي‌آمد. به قسمت عقيده‌اي نداشت، اگر نه اصلاً كبريت را بر نمي‌داشت.

بالاخره بعد از سعي و تلاش فراوان موفق شد نتيجه‌ي انداختن كبريت را همان‌طور كه خودش مي‌خواست، پيش ببرد. روي كبريت، فقط يك خط كج معوج كشيده بود. كمي مردد بود. هم راه پس را مي‌خواست، هم پيش! تندي نفس‌هاي‌اش را مي‌شد از دور حس كرد، عرق كرده بود و يك‌ريز سرش را اين طرف، آن طرف تكان مي‌داد. كبريت را باز كرد و...

 

با تشكر از روان نويس عزيز بابت داستان‌هاي خوبش

2 نوشته شده در  سه شنبه 31 اردیبهشت1387ساعت 21:59  توسط نسیم  | 

هوالمحبوب

 

  پس راهبه اي او را گفت:

از دعا و نيايش بگو

 

و پاسخ چنين آمد:

 

به روز گاري پريشاني و نياز است روي با خدا نماييد و دست به دعا گشاييد.باشد که به هنگام بي نيازي و سر خوشي نيز دل به نيايش دهيد و ثناگوي حق شويد

که عبادت ،گستردن جان است بر بي کرانه ي هستي و آميزش انسان با اکسير حيات

به اميد فراغت و راحت است اگر که تيرگي هاي خويش به فراخي آسمان دهيد فهم به سوداي شادماني و شور بايد که سپيده دمان قلب خود فراروي نهيد.

و چون به غير گريه نتواند، آنگاه که روحتان شما را به نيايش خواند ،هم او راست که مهميز بر شما زند و همچنان راهتان کشد به سيلاب اشک حتي،و بدانجا برد که باز خنده روي نمايد و شادي راه گشايد

آن زمان که در خلوت دل نشينيد و جان به کار عبادت کنيد ،در فراز آييد و به افلاک بر شويد و آن جمله آنان بينيد که همان ساعت به دعا و نيايشند ودر آنجا ديگران هيچ نبينيد.

 

 

پس زيارتِ با شکوه خود را از اين معبدِناپيدا چنان کنيد که خلاصيِ خلسه باشد و معراجِ همدلي.

هشدار!تنها به عزم نياز اگر به معبد درون شويد،هرگز هيچ نيابيد.

و چون تنها به قصد تواضع و تسليم در شويد،پس شما را بال ندهند  بر نکشند

و حتي چون به تقاضاي خيري در آييد از براي ديگران،کالايتان نگيرند و سودايتان نپذيرند.

بدين محراب،نهاني در شدن کفايت است و خود غايت است

مرا توانِ آن نيست تا شما را بياموزم که خداوند را چگونه با کلام خويش عبادت کنيد.

که او گفتارِ کس،مگر آنگاه که خود بر لبانش جاري کند

و نيز عبادتِ کوه و جنگل و دريا را ،با شما نتوانم آموخت.

ليکن شما فرزندان در يائيد و جنگل و کوه،نغمه ي آنان در قلب خويش توانيد جست.

به سکوت مخملين شب،تنها گوش جان بگشاييد:پس صداقتِ آواز بلندش در شنويد.

که خاموش چنين مي خوانند:

((خداوندگارا!اي معناي بلند پرواز به قاموس جان!آميخته با درون ما،تنها رايِ تو اورنگ اراده است و شوق تو ،آهنگ آرزو.

به نيروي شگرف توست تا شبمان ،که از آنِ تو باشد،به روشناي پيوندد،که هم از آن تو باشد.

به خواهش هيچ،با تو دست نياز بر نکنيم،که بنياد هر نياز،نيک مي داني،هم از آن پيشتر که در دل بزايد.

نياز ما توئي و ميزان ،راي توست،تا از بي کرانِ ملکوتي خويش، مارا نصيب،چه فرمائي.))

 

کتاب پيامبر ، نوشته جبران خليل جبران

2 نوشته شده در  شنبه 17 فروردین1387ساعت 16:22  توسط نسیم  | 

سال نو مبارک

 

سال نو در راه است

سالي سبز با دامن دامن شكوفه و ريحان

سال هاست كه مردم اين سرزمين با آمدن ماه اسفند براي استقبال از نوروز آماده مي شوند.

خانه تكاني مي كنند و در ديوار و شيشه هاي خانه را از گردوخاك پاك مي كنند.همچنين در تدارك سفره هفت سين هستند.

سفره هفت سين به عنوان نشاني از آغاز سال در خانه ها جاي ويژه اي دارد و خانم هاي خانه دار مي كوشند تا با سفره اي زيبا و رنگارنگ به استقبال بهار بروند.

 

نوروز 

 

در اين سفره قرآن، كتاب مقدس مسلمانان به نشانه حفظ ايمان و احترام به مقدسات در قسمت بالاي سفره قرار مي گيرد.

آب و آينه به عنوان نشانه هايي از صفا، روشنايي، نور و صداقت در سفره هفت سين قرار مي گيرند. آب با آرزوي بركت باران فراوان در سال آينده، از مواد اصلي سفره است.

ماهي و حركت آن در آب تداعي كننده تلاش و كار فراوان در سال جديد است. ايرانيان با افزودن ماهي به سفره خود آرزو مي كنند سال جديد سرشار از تلاش، كار و موفقبت باشد.

سمنو كه از جوانه كندم تهيه مي شود به نيت برخورداري از بركت الهي در شال نو در سفره هفت سين جاي مي گيرد.

سبزه به عنوان نشانه اي از سر سبزي و خرمي پيشاپيش در سفره جاي مي گيرد تا طبيعت  نيز رفته رفته لباسي سبز بر تن درختان بپوشاند.

سيب و انار نشانه هايي از بركت و باروري هستند كه به همين نيت در سفره هفت سين جاي مي گيرند.

تخم مرغ به عنوان نمادي از زايش و تولد اهميت بسيار دارد.

2 نوشته شده در  پنجشنبه 23 اسفند1386ساعت 12:5  توسط نسیم  |